منوی اصلی
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . . میله تلاش | خوراک | سایت مپ

زندگی هست و باید زیست؛ نوروز مبارک باد

میله تلاش، سید ابراهیم عمرانی، سردبیر:

برچهره گل نسیم نوروز خوش است           

       بر صحن چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست 

      خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

 

یک سال دیگر با همه فراز و نشیبش طی شد و رسیدیم به آخرین روز سال گذشته که همزمان اولین روز سال نو هم هست. این پایان نامه سال ۱۳۹۵ و همزمان تبریک نوروز امسال نیز هست که از نیمه امروز ۳۰ اسفند ۹۵  شروع و سال نو آغاز می شود و همین ابتدای سخن برای همه عزیزان سالی خوب و سرشار از آرامش در پناه خداوند و در کنار آنانکه دوستشان دارید، آرزو می‌کنم و امید فراوان دارم که سالی خواهد بود همراه با موفقیتهای خوب برای همه اهل کتاب و کتابخانه و کتابداری و همه حوزه ما که من علوم اطلاعاتش می خوانم.

از صبح شروع کردم به ورق زدن همه یادداشتهای خودم در نوروزهای ۷ سال گذشته و دیدم هر چه به ذهنم می آید که بنویسم و آرزو کنم به گونه ای در آن یادداشتها آرزوی کرده ام ولی فکر کردم که منعی ندارد و من باز هم قلم را بر کاغذ می گذارم و چند خطی می نویسم و به خیام استناد می کنم که بر چهره گل نسیم نوروز خوش است و در واقع این باران بهار است که دلها را ز غبار گذشته می شوید و این باد بهار است که بر هر چه می وزد تازه می کند و جان می بخشد و در قرار دادن کهنه‌ها در مسیر باد نوروزی و باران بهاری،‌ همه آنها را تازه خواهد کرد.

در سالی که گذشت اتفاقات فراوانی داشتیم که شاید مهمترینش برای من رفتن توران میرهادی از جهانی بود که من دو دستی به آن چسبیده‌ام، بی آنکه چیزی به آن اضافه کنم. درباره او بسیار نوشته اند و نوشته ایم و هر چه بنویسم باز کم است و در این مجال نیز جای آن نیست که به وی بپردازیم ولی یاد او همواره برای من یاد صلح و دوستی است و نام او بوی زندگی با خود دارد. این خاطره را از زبان دوستان او شنیده ام که گرچه برایم مستند نیست ولی از آن بوی توران خانم بزرگ را استشمام می کنم که بوی زندگی و روز نو دارد  و خود اوست.

می دانیم که پوراندخت (سلطانی) و توران دخت (میرهادی) هر دو در سال ۱۳۰۶ به دنیا آمدند و هر دو در خانواده هایی اهل فرهنگ؛ و تجربه. عمر به من آموخته که نمی توانید انسانی را بیابید که اهل فرهنگ باشد و انسانیت در او رسوخ کرده باشد و به زندگی و سرنوشت خود و همسایگانش، همشهریانش، و به زندگی مردم کشورش  و به انسانها در سراسر گیتی بی‌تفاوت باشد. هر دو این بزرگان در جوانی به مسایل (که به آن مسایل سیاسی می‌گویند) روز اطراف خود واکنش نشان دادند و هر دو آنها انسانهایی صلح طلب و اهل گفتگو بودند و ماندند و از روزی که پای به صحنه حرفه ای گذاشتند نیز آموختند و کار کردند و آموزش دادند و چون شمعی سوختند و به دور و بر خود روشنایی دادند. این دو عزیز باز هم همانند یکدگر در روزهای بعد از کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همسران خود را برای آخرین بار در نزدیکی چوبه اعدام کودتاچیان ملاقات کردند و با فاصله زمانی نزدیکی آنها را به خاک سپردند و نقل است که پس از خاکسپاری آن دو یار از دست رفته پورانداخت می پرسد، “حالا چکار کنیم توران؟” و توران خانم پاسخ می دهد “زندگی”. و هر دو زندگی کردند و چه زندگانی خوبی، چه زندگانی پویا و پر فراز  نشیبی، و چه زندگی زیبایی.

یاد روزهای ابتدای انقلاب می افتم که جوانان آن روز با برچسبهای مختلفی به جان این دو بزرگوار افتادند و کسانی بودند که دلواپس انقلاب، بر شورای کتاب کودک تاختند و اگر قدرت اندیشه و استحکام اخلاقی و منش و سعه صدر و توان بزرگوارانی چون میرهادی، مافی، سهراب، نوشین انصاری، راعی، و …. نبود این نهاد مردم نهاد از دست رفته بود، و در اوج همین برچسب نهادن بود که پوری سلطانی رخت خود از مرکز خدمات کتابداری به کتابخانه ملی ایران کشاند و شد آنچه باید بشود و کتابخانه ملی ایران امروز سری در میان سرهای کتابخانه های ملی جهان دارد و تاثیر مستقیم بر ساز و کار کتابخانه های کشور دارد؛ هر چند که در سطح سران باید همیشه منتظر شانس بود که کسی که مسند ریاست کتابخانه ملی ایران می آید، خود از جنس فرهنگ باشد، نه کتابخانه سکوی پرشی برای سیاست باشد و کار به جایی برسد که این مسند پاداش رئیسی باشد به مدیر انتخاباتیش در شهری و دیاری.

نکته دیگری که حتما در یادداشتهای من به وفور دیده اید، تکرار است و تکرار است و تکرار. من از تکرار یک مطلب به اشکال مختلف روی گردان نیستم و اینگونه فکر می‌کنم که مشکلی که وجود دارد نباید فراموش شود،‌ و تجربه می‌گوید برجسته کردن مشکل و هر بار به زبان آوردنش باعث میشود که فراموش نشود و اگر مشکل تبدیل به دغدغه همه آحاد یک جامعه، ‌مثل جامعه حرفه ای حوزه اطلاعات شود، حتما به دنبال راه حلش هم خواهیم بود. از این روی است که می بینید پدیده‌های نکوهیده چون سرقت علمی بارها و بارها گفته می شود، ‌مشکل آموزش و بی مسئولیتی مسئولان و مجریان آموزش هر بار تکرار می‌شود تا از یادمان نرود و همواره یادآوری کرده ام که من به عنوان ستون نویس موظفم به نیمه خالی لیوان نگاه کنم و تلاش کنم که این نیمه را پرتر و پرتر کنم وگرنه، به خوبی می دانم که ‌نیمی از این لیوان پر است و باید شاکر عزیزانی باشیم که آبروی رشته ها و حرفه ها و فضای علمی و آکادمیک ایران را نگاهداشته و از آن پاسداری می کنند.

با همین هدف مرور می کردم مسایل حوزه خودمان را و شاهد موفقیتهای خوبی در این سالها بودم و همینطور کاستیهایی که می  توانیم باز هم بگوئیم و تکرارش کنیم تا حساسیتها بیشتر و بیشتر شود تا به فکر بیفتند و راه چاره ای برای آن بیابند. و تکرا کنیم اتفاقات خوبی که در این سال و این سالها افتاد و تکرارشان کنیم که نقاط قوت را نیز به گوشِ به ویژه جوانان برسانیم که بدانند فضای زندگی سیاه سیاه نیست،‌ همانطور که سفید سفید هم نیست. ولی در یک نکته شک ندارم که اغلب نزدیک به همه روشنائیها از دل مشارکت صمیمانه بیرون آمده و هر جا که شمع وجودی روشن بوده که توانسته مشارکت و کار جمعی با هدف معین را رونق بخشد،‌ آن کار بازارش گرفته و از دل آن چیزی ماندگار یادگار مانده است، رشد کرده و تکثیر شده است. شما در آرامترین و خلوت ترین جاده ها که می رانید ،‌ وقتی جاده پر  از مه باشد،‌ حتما چراغهایتان را روشن می کنید،‌ یک دلیلش حتما این است که قدرت دید خود را بالا ببرید ولی یک دلیلش هم این است که شما را ببینند و با شما برخورد نکنند و سانحه ای اتفاق نیفتد. مکتبهای حرفه ای مشارکتی  شمعی روشن در دستان فرزندان ما می نهند که در فضای مه آلود و دود گرفته جمعیتهای انسانی این روزگار زیر چرخ ماشین غول آسایی (بومی – جهانی) که با قدرت سرمایه و رسانه و سلاح حرکت می کند له نشوند. معلم بزرگ ایرانی جامعه بشری عبید زاکانی داستانی دارد که بارها نقل کرده ام و اینجا مناسبت دارد و تکرار می کنم:

نابینایی در شب تاریک کوزه آبی در  یک دست و شمعی در دستی دیگر گرفته و می گذشت، یکی از بزرگان او را دید و شناخت و گفت ای فلان تو که کوری و روز و شب تفاوتی برای تو ندارد،‌ از چه روی این شمع را در دست گرفته ای؟ پاسخ داد از برای آنکه کور دلی چون تو بر من تنه نزند و کوزه آبم نریزد.

همه ما به این شمعها نیاز داریم و باید به فرزندان خود نیز بیاموزیم که باید شمع دانایی در دست در جامعه حرکت کنند،‌ و تکرار های ما تلاشی است برای اینکه هر تازه واردی بتواند شمعی برای خود روشن کند و در دست بگیرد و به سمت پرکردن نیمه خالی لیوان حرکت کند، ‌نه خلاف آن.  

من امیدوارم که در آستانه سال نو نسیم نوروز بر زندگی همه شما گرامیان وزیدن آغاز کند و زندگیهای شما را نو کند و شمعهای زندگی شما را جان بخشد و توران میرهادی بزرگ و جمله قصار و زیبایش را همواره با خود داشته باشیم: همیشه از غمهای بزرگ موفقیتهای بزرگ بسازیم. هه شما موفقیتها و شکستهایی را تجربه کرده اید و میکنید،‌ امیدوارم که همیشه موفق باشید،‌ ولی اگر در موردی احساس شکست داشتید یادتان باشد که پایان دنیا نیست،‌ و آغاز حرکتی جدید است. توران همین جمله را به پوری پاسخ داد و در عمل آن را ثابت کرد. در برابر سختیها اگر از خود پرسیدید حالا چکار کنم، به خود پاسخ دهید زندگی.

 

برچهره گل نسیم نوروز خوش است                بر صحن چمن روی دل افروز خوش است

از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست    خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

 

عمرانی، سید ابراهیم.«زندگی هست و باید زیست؛ نوروز مبارک باد».سخن هفته میله تلاش، شماره ۳۳۰، ۳۰ اسفند ۱۳۹۵.

منبع
تاریخ : ۱۳۹۵/۱۲/۳۰
نویسنده: Danuta